سلام.

شعر جالبی بود. یک روایت معتبر از حال و هوای کلاف سر در گم احوال راوی! یا شاید از نظر "من " کلاف سر در گم!!
" تب کرده تاریخ دفــنـم ، بعد از عزای ورودم
من، مُردم و زندگـیمو ، قبل از خودم کرده بودم !"
به نظرم تمام حرفای شاعر در کل شعر در همین بیت خلاصه شده.
اما!
مخالفم! فردین، مخالف!
با چی؟
سوپراگویی
یوتوپیای
هتروتوپیای
انارشی گری
پلورالیسمی
پارادوکسیکال (زیاد با این سه تای آخر نه!)
خوانندگان مطالب شما عام هستند حضرت شاعر نه خاص. شاید دوسه خواننده ی کم اطلاع ((مثل من)) ندونند معنای این واژه هایی که نوشتی چی هست! ربطی هم به خرفت بودن و شدنشون نداره. همون اول مواجهشون می کنی با چهار پنج تا کلمه ی قلمبه سلمبه که اصلا نمیدونن چی هست! (بازم فکر کن خودمو میگم به معلومات وسیع دیگران توهین نشه) پس نمی تونن با فضای شعر شاعر و حال و هوای شعریش رابطه برقرار کنن! حالا با خودش به ...
منم امیدوارم این آخری باشه! وصف العیش نصف العیش. لذت بخش ترین و کم دردسر ترین و کم خرجترین تفریح دنیا دید زدنه!
تصویرِ یک افتضاحم با دست ِمردی روانی
بر روی ِ بومی به نام ِ افسانه ی زندگـــــانی
در کل عالی بود. به نظرم از قبل تر ها حال و احوال بهتری داری اما من به حلالیت اعتقاد دارم .... می دونم از نظرشخص شما اصلا مهم نیست که دارم یا ندارم ! اما من به شخصه فکر می کنم در مورد فلسفه ی زندگی و بودنت دچار پارادوکس شدی. همه ی ما دچار تناقض هستیم در تک تک رفتارهای روزمره مون! بعضی موقع ها بعضی محرک ها باعث می شن بیشتر دچارش بشیم . اصلا همه ی اینها عقاید من بود. مثل همیشه به جهنم که کسی! قبول می کنه یا نمی کنه! درست هست یا نادرست !
شبانه روز خوش