یک پست متفاوت - 199 نظر

نویسنده: ((فردین))
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 3:17
به شدت بی حوصله!
تمام...
نویسنده: خراباتی
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 5:35
سلام همسايه.

سپاس بی کران از آخرين حضور پر مهرتان.

اکنون به ديدارم بيا ای مهربان برای خواندن زندگی نامه

ديشب ز رعد غصه چو باران گريستم

دور از نگاه پنجره پنهان گريستم


بغضم غريب بود اگر بی صدا شکست

آهسته چون صدای غريبان گريستم


بی چشم تو تبلور احساس سخت بود

من با خيال روی تو آسان گريستم


داغی به دل چو حسرت پروانه داشتم

هر چند شمع بودم و گريان گريستم


شب بود و اشک بود و غزل بود و ماه بود...

چشم انتظار و اشک به دامان گريستم


تکرار ميکنم غزل عاشقانه را ...

ديشب ز رعد غصه چو باران گريستم.


در پناه ایزد یکتا
نویسنده: رجب بذرافشان
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 7:17
سلام
ممنون ...
جالب بود لذت بردم موفق و شاد باشید
یا علی
نویسنده: یه مهربون
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 8:32
سسسسسسسسسلام گمت کرده بودم یعنی تو رو نه ها اون اهنگای بی کلامتو و پیروزا داشتم به این فکر میکردم چقدر باید بسرچم تا گیرش بیارم
راستی همیشه عادت داری به غلمه سلمبه گویی
و اینکه اعتقاد به حلالیت نداری چراتو کامنتی که گذاشتی کفتی حلال کنید؟
نویسنده: صدای تنهایی
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 8:34
سلام
ممنون ...
نویسنده: یه محمود دیگه
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 8:54
سلام عزیز
ناراحت نشو ولی خداوکیلی چیزی ازش دستگیرم نشد
این یکی دیگه خیلی متفاوت بود
البته شایدم من کمی خرف تر شده باشم
نمیدونم
نویسنده: رامین خسروی
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 9:22
سلام بازم خوندم ولذت بردم ...با یک غزل مثنوی به روزم ومنتظرموفق باشید
نویسنده: شیما رها
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 9:26
فقط سکوت میتواند بهترین تعریف برای زیبایی شعرت باشد
باید بازهم بخونمش
واژه ها ت درگیرم کرده
برمی گردم
نویسنده: اولمزین باجیسی
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 10:29
سلام دوست مشترک
خیلی عالیه یک دونیای متفاوت ترد و شیرین
نویسنده: ظریفی
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 11:2
سلام وعرض ادب دارم!
با دقت در نوشته ها وپیام گذاری شما شما را جوانی متفکر وعلاقمند به دنیا ادب ونوشتار یافتم.
در شما یک مطلب را متوجه شدم که با اندوخته ها وذخایر واژه ها بیشتر به نوشته های خود تو جه دارید وموقع خواندن متون وبلاک های دو ستان سر سری می خونید
خوب است هر نوشته متن یا شعری را که میخونید ویا صدای را به گو میشنوید چون دوست متفکر من هستید نظر مشخص تونو به مثابه یه صاحب نظر به مدیر وباک سایت ویا نویسنده ابراز کنید اینو میگن پیامگذاری نباید همه جا متحدالمال نوشت که (بابت اشغال فضا حلالم کنید ویا بروزم بیا ئید بخونید).
میدونم شما انتقاد پذیر خواهید بود زیرا از نوشته های شما پیداست که حو صلهء فراخ دارید.
هستند کسانیکه نمیشود باشون جنین گفت اما باشما میشه گفت.
دوست شما حضرت ظریفی
نویسنده: مهاجر
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 11:19
سلام دوست عزیز
پست جالبی بود من که لذت بردم. ممنون که لطف کردی خبرم کردی موفق باشی نازنین
نویسنده: شیما رها
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 12:2
برگشتم
گرچه کوچکتر از این حرف هاییماما:
این شعرعلا رغم اندوه و سرخوردگی درونی اش
سزشار از تازگی بود:
فعل "فلسفیدی" خیلی جالب بود

"ما شوخی ابتکاری" طنز عمیق و تلخی بود

بیت: "تب کرده تاریخ دفنم......
آنقدر محشربودکه حرفی برای گفتن باقی نذاشت

بیت:"زن عنصری ناشناس ودل.....
دقیقا مرض عادت ما رونشان میدهد



بابت لطفت هم ممنونم که منو به همسایگی پذیرفتی

قلمت جاودا ن عزیز
نویسنده: حمید
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 12:17
خراب تفاوتت....تشنه بیت آخرت...عاشقت سه بیت اولتم برادر. بوس. اس ام اس خالی و ....
نویسنده: حمید
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 12:17
خراب تفاوتت....تشنه بیت آخرت....عاشق چهار بیت اولت...بوس اس ام اس خالی تا بعد
نویسنده: مهتیما
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 12:37
نمی گفتینم معلوم بود.
بی حوصله که چه عرض کنم.
صد رحمت به بی حوصله!!

خوب در گام اول ما رو عملاً له کردین.
از گام دومم که فکر کنم اگر فقط خودتون سر در نیارین.
حداقل من یکی که سر در نمیارم.
فقط مواظب باشین بلا ملا سر خودتون نیارین!!

نویسنده: سيد مهدي موسوي
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 13:11
با عجله خواندمت و لذت بردم
حرفها بماند براي شب
اگر ميگرن لعنتي ام اود نكند
اميدوارم فردا ببينمت...
نویسنده: يوسف
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 13:26
سلام
نمي‌دونم احساس هست يا نه...ولي فكر كنم مصمم شدم يه وقتي رو هر طور هست خالي كنم براي ديدنت...اگر احساس نبود و مشمول فرسايش نشد كه اميدوارم همينطور باشه...و اگر يار موافق شدي حتما مي‌بينمت...
نویسنده: مرتضی پارسا
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 13:47
سلام آقا فردين ..
اومدم خوندم ...
خسته نباشي .
ولي متأسفانه با اين كاراميونه اي ندارم ... نمي تونم بيخودي تعريف كنم.
منتها مشخصه كه در نوع خودش ساختار منسجمي داره.
اي ولا.
نویسنده: محمود صالحی / موسیقی ایرانی
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 14:19
سلام و درود

...

همین ... /

نویسنده: م.سرگشته
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 14:37
درود
رگ :تابوی خود کشی و تن :اهرم جابجایی......
خیلی خوب می نویسی عزیز

دوست داشتی به سرگشتگیهای من هم یه سری بزن .
نویسنده: نریمان
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 14:48
سلام عزیز

ذخیره میکنم تا بخونم ...

خوشحال شدم دیدمت هرچند کم...

موفق باشی
نویسنده: مژگان مشتاق
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 15:8
...واژه ها را گم کرده ام! در پهلو گرفتن کلمات در جزیره سرگردانی من هم سرگردانم !


( از آشنایی با شما خوشحالم و نوشته ای متفاوت داشتید! )



شاد باشید!
نویسنده: هادی وحیدی
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 15:16
سلام
سپاس از سر زدنتان...
شعرتان سطر ها و حالات خوبی دارد.به امید آثار ی تازه تر.
با احترام
نویسنده: ماژلان
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 15:50
زندگی نطفه ای را پرورش دادن
عمر بیهوده تلف کردن
و این
تکرار تکرار است...
نویسنده: ماژلان(مهدیس)
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 15:52
لینکت کردم.
اگه دوست داشتی لینکم کن...
فعلا
نویسنده: موسي
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 17:5
فردین جان سلام
ممنون که سر زدی
واقعا هم یک چیز متفاوت بود
دستت درد نکنه
××××××××
لحظات تلنبار مي شود
تپه هاي سال مكرر
به صحنه مي آيند
و من
بدون هر حركتي
حتي هدفي
تنها كمر خم شده ام خميازه مي كشد
نویسنده: چیزی شبیه روزنامه
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 18:14
سلام بر فردین عزیز
ممنون از حضور و لطف شما
متن خوبی نوشتی حلالت می کنم
نویسنده: محسن عاصی
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 19:18
فردین جان سلام
واقعا لذت بردم , خیلی خوشم اومد , نمی دونم اما احساس می کنم این ساختار متفاوت ترانه ات با جنس کلمات و وزن بندی که مختص خودته با کمی تلاش می تونه یک راه جدید باز کنه. اصولا محتوی کاریت تو ترانه تکه که من خیلی ازش لذت می برم.
( من : مسخره ! / تو : اضافی ! / ما : شوخی ابتکاری ! و ......) این قسمت و ادامش خیلی برام جالب بود و شاید بهترین قسمت کارت بود . چون من به این شکل جدا کردن عناصر فردی یا محیطی و بعد تعریف شخصی اونها رو ندیده بودم.
من دلیل نا تمام ماندن این قسمت رو نفمیدم ( می ترسم از بیت ِ آخر، وقتی....! )
اگر استدلال قوی پشتش باشه پایان خیلی خوبیه و اما ...
دومصرع آخر برام گنگ بود چون اصلا جایگاه و کارکرد مناسبی براش پیدا نکردم . به نظر من شعر قبل از این به پایان رسیده.
راستی یادم رفت ( این جا تمرکز نیازه) با توجه به مصرع های قبلی زیبا و جدید بود.
در مورد اسکار هم من جانی دپ رو خیلی خوب دیدم و امیدوارم جایزه رو بگیره.
ممنون برای همه چی . . .
موفق باشی
نویسنده: ع.زرقانی
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 19:29
سلام وسپاس فردین عزیز.
پند آن سوخته آتش محبت گوش دار، که گفت، دل ازجان پرسید که اول این کارچیست وآخراین کارچیست وثمرۀ این کارچیست؟ جان جواب داد که اول این کارفناست وآخراین کاربقاست وثمرۀ این کاروفاست، دل یرسید که فنا چیست وبقا چیست؟ جان جواب داد که فنا ازخود رستن است ووفا دوست را میان بستن است وبقا به حق پیوستن است.چون ازخود بریدی به دوست رسیدی، بعد ازین اشارت را بدین راه نیست وزبان ازین کارآگاه نیست، مست باش ومخروش،گرم باش ومجوش،شکسته باش وخاموش زیرا که سبوی درست را به دست برندوشکسته رابه دوش ،اگرداری طرب کن واگرنداری طلب کن،گل باش وخارمباش،یارباش واغیارمباش.
نویسنده: صابر (سایه سپید)
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 20:15
سلام
خوب نوشته بودی
جالب بود
ممنون که خبرم کردی
یا علی...
نویسنده: دریا
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 21:42
در کجا هستی نهان ای مرغ !
زیر تور سبزه های تر
یا درون شاخه های شوق ؟
می پری از روی چشم سبز یک مرداب
یا که می شویی کنار چشمه ادارک بال و پر ؟
هر کجا هستی ، بگو با من .
روی جاده نقش پایی نیست از دشمن.
آفتابی شو!
رعد دیگر پا نمی کوبد به بام ابر.
مار برق از لانه اش بیرون نمی آید.
و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا.
روز خاموش است، آرام است.
از چه دیگر می کنی پروا؟
جالب بود ممنون خبر دادی
نویسنده: حمیده محمدرضاپور
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 22:59
سلام
خواندمتان
وواقعا مثل همیشه لذت بردم
راستی اینقدر به دختر همسایه نگاه نکنید چشماتون خدایی ناکرده چپ می شه
راست می گم به خدا
به دوستان هم سرزدم و می زنم حتما
بااحترام
نویسنده: مریم توفیقی
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 23:1
سلام.
شعر جالبی بود. یک روایت معتبر از حال و هوای کلاف سر در گم احوال راوی! یا شاید از نظر "من " کلاف سر در گم!!
" تب کرده تاریخ دفــنـم ، بعد از عزای ورودم
من، مُردم و زندگـیمو ، قبل از خودم کرده بودم !"
به نظرم تمام حرفای شاعر در کل شعر در همین بیت خلاصه شده.
اما!
مخالفم! فردین، مخالف!
با چی؟
سوپراگویی
یوتوپیای
هتروتوپیای
انارشی گری
پلورالیسمی
پارادوکسیکال (زیاد با این سه تای آخر نه!)
خوانندگان مطالب شما عام هستند حضرت شاعر نه خاص. شاید دوسه خواننده ی کم اطلاع ((مثل من)) ندونند معنای این واژه هایی که نوشتی چی هست! ربطی هم به خرفت بودن و شدنشون نداره. همون اول مواجهشون می کنی با چهار پنج تا کلمه ی قلمبه سلمبه که اصلا نمیدونن چی هست! (بازم فکر کن خودمو میگم به معلومات وسیع دیگران توهین نشه) پس نمی تونن با فضای شعر شاعر و حال و هوای شعریش رابطه برقرار کنن! حالا با خودش به ...
منم امیدوارم این آخری باشه! وصف العیش نصف العیش. لذت بخش ترین و کم دردسر ترین و کم خرجترین تفریح دنیا دید زدنه!
تصویرِ یک افتضاحم با دست ِمردی روانی
بر روی ِ بومی به نام ِ افسانه ی زندگـــــانی
در کل عالی بود. به نظرم از قبل تر ها حال و احوال بهتری داری اما من به حلالیت اعتقاد دارم .... می دونم از نظرشخص شما اصلا مهم نیست که دارم یا ندارم ! اما من به شخصه فکر می کنم در مورد فلسفه ی زندگی و بودنت دچار پارادوکس شدی. همه ی ما دچار تناقض هستیم در تک تک رفتارهای روزمره مون! بعضی موقع ها بعضی محرک ها باعث می شن بیشتر دچارش بشیم . اصلا همه ی اینها عقاید من بود. مثل همیشه به جهنم که کسی! قبول می کنه یا نمی کنه! درست هست یا نادرست !
شبانه روز خوش
نویسنده: صدای تنهایی
پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت: 8:20
سلام عزیز
بزار به پای اینکه خیلی مشغله کاری و شرایط زندگی اذیت می کنه
آخه شاید داری اون دخترهمسایه که مینی ژوپ پوشیده نگاه می کنی دوست نداری کسی مزاحمت بشه
بهر حال به نظر من تمام نوشته هات منحصر بفرده و یه مقدار سخت میشه نظر داد ولی بعد از اینهمه دوستی بازم ممنونم ...
نویسنده: حمیده محمدرضاپور
پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت: 10:20

کی ؟
کجا
کی ؟
معروفیت رو می گم
سلام
لینکتون با احترام اصلاح شد
فقط به جای آدرس وب خودم آدرسه برادرم رو می ذارم
امیدوارم بهش سر بزنید
بااحترام
نویسنده: رضا نیکوکار
پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت: 11:19
سلام .
ممنون از لطفتون .
خواندم .
برمی گردم و نظر می دم .
برقرار باشید.
نویسنده: م.سرگشته
پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت: 15:15
باز درود
ممنون که سر زدی
اگه اجازه بدی من شما رو جزو دوستان معدودم لینک کنم
نویسنده: پرستش
پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت: 15:37
از زخمه های عشق
پنهان نشسته ای شاعر
آسوده نیستی
تا
کنج دنج چنین رنج خانه کرده ای
تنها نشسته ای شاعر
تنها نشستن تو
تمام شعر من است
تنهایی من است....

بیت آخر جواب تمام تردیدها ، یاسها و فلسفیدن هاست ، واژه ی " دلخوشی " .....
و کشتن خود ( فردیت خود ) حاصل همین واژه ی عجیب و سمج است .

همیشه دلخوش و
در پناه او
نویسنده: فلورا
پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت: 15:43
سلام

ممنون از دعوتت

کار بی نظیری بود

دوسش داشتم دوبار خوندمش

از معرفی فیلما هم ممنون

به دوستاتم سر میزنم

موفق باشی
نویسنده: ماژلان
پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت: 17:13
توقع داشتم که لینکم کرده باشی...
نویسنده: پیمان
پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت: 19:34
سلام


واقعا زیبا می نویسید من که خیلی خوشم امد امیدوارم همیشه بنویسید

در ضمن دوست عزیز من هم آپم خوشحال میشم به من هم سری بزنید
نویسنده: مصطفی مردانی
پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت: 20:22
من، مُردم و زندگـیمو ، قبل از خودم کرده بودم !

سلام!
اس ام اس خالی!
ترانه ات رو فکر کنم قبلاَ برامون خوانده بودی. دوستش داشتم. مثل همیشه کارت درسته. یه چیزی توی ادبیات هست که بهش میگند تشخص. تو در ترانه به تشخص رسیدی و میشه ترانه تو رو از ترانه دیگران تشخیص داد.
خیلی لذت بردم وقتی یکی مثل تو من رو روی وبلاگش (وب سایتش! ) معرفی کرده.
بوس (با یو! )
نویسنده: زهره جعفرزاده
پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت: 20:57
سلام .
خوندم و یه جورایی از متفاوت بودنش لذت بردم و خوشم اومد . اما کارهای قبلی رو ترجیح میدادم... ( نظر شخصیست دیگر!)
ایده ی عکس هم جالب بود.
موفق باشید.
نویسنده: م.سرگشته
پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت: 22:2
و باز درود بر دوست جدید و عزیزم
با عصیانی چون.... به روزم
نویسنده: محمد رضا
جمعه 3 اسفند1386 ساعت: 0:3
سلام فردین جون.خوبی؟
منم ای بدک نیستم...به قول خودت از بیرون شاد اما از درون...شعرت هم عالی بود...
همیشه کارت عالیه...و متفاوت...حرفات حرفای دل خودمه...دوستشون دارم..
قربونت برم..
مواظب خودت و زندگیت باش.
محمد رضا(تیغ سیاه)
نویسنده: سحر
جمعه 3 اسفند1386 ساعت: 0:6
لوووووووووووووووووووووول!
حالت خوبه ؟
نویسنده: صابر (سایه سپید)
جمعه 3 اسفند1386 ساعت: 0:27
سلام
با کاش میشد به روزم
منتظر حضور مهربونت
یا علی...
نویسنده: صابر (سایه سپید)
جمعه 3 اسفند1386 ساعت: 0:59
ممنون که سر زدی
چشم
ان شاالله در نوشته های بعدی از راهنمایی شما استفاده خواهم کرد
کاش ...
نویسنده: مهناز
جمعه 3 اسفند1386 ساعت: 2:2
درود بر شما و سپاس از حضورتان

مثل همیشه سنگین بود. کمونم باید یکبار دیگه بخونمش.

باز هم منتظرم. شاد باشید
نویسنده: تازه های ادبی
جمعه 3 اسفند1386 ساعت: 7:35
.

سلام
ممنون از لطف و محبت شما
لطف کردید خبر دادید/ می خونم
زنده باشید
.
یاعلی
نظر شما
نام شما:
پست الکترونيک:
وب سايت:
  
       [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد