سناریوی خاکستری - 124 نظر

نویسنده: ((فردین))
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت: 19:4
سلام...
با"سناریوی خاکستری"، دو شعر و قسمت های همیشگی موسیقی و فیلم و معرفی به روز هستم...
قابل بدونید و سری بزنید...
در غیر اینصورت بابت اشغال فضا حلال کنید...
نویسنده: عادل.م
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت: 20:6
از فیلمایی که معرفی کردی ممنون ولی من با فیلم های امریکایی حال میکنم مثل اخرین فیلمی که دیدم پارانویید پارک
نویسنده: محمود صالحی / موسیقی ایرانی
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت: 20:40
سلام فردین جان

درود فراوان بر شما

سپاسگذارم ، مثل همیشه عالی بود

موفق باشید.

یاحق ...
نویسنده: حمیده محمدرضاپور
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت: 20:50
بعداز خودتون من اولم
سلام
همین الان اتفاقا وب شما رو باز کرده بودم داشتم مثلا دانلد می کردم که نشد !
چرا من نمی تونم هیچی رو دانلد کنم اصلا چجوری دانلد می کنن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا چرا همه ی شاعر ها (مخصوصا آقایون کارشون رو ول می کنن !؟)
کلاس داره ؟
نمی دونم من که وقتی می شنوم ناراحت می شم اونم تو این اوضاع بی کاری !
هیچی اصلا اینانه
چهار پارتون رو هم خوندم و لذت بردم
خوشم اومد
لینکارو دارم باز می کنم بعد هم دانلد کنیم ترانه و ....
خلاصه
امیدوارم تجدید نظر کنید
کاررو می گم
اگر هم نه موفق تر باشید
بااحترام
نویسنده: مسافر شهر رویا
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت: 21:51
سلام داش فردین دمت گرم . ممنونم بابت این همه لطف و محبتت


این روزها همه چیز در حال تغییر است...

اما همیشه...

این ' من ' است که تنها می ماند...

باید عملی انجام دهم...

که هیچ عکس العملی ندارد...

گور ِ پدر ِ نیوتن !
این قسمت بهم یه احساس خاصی داد که شاید فقط خودت میتونی حدس بزنی چیه...
نویسنده: ظریفی
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت: 22:1
سلام !
زیباست شمابا زحمت زیاد تهیه فلم ها ونوشتار را متقبل شده اید وامید که علاقمندان این سبک زیبا ازین فعالیت مثمر هنری علمی وادبی آگاه لذت ببرند
ممنون وسپاسگذار پیام شما شاد و گامگار تان میخواهم.
حضرت ظریفی
نویسنده: اولمزین باجیسی
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت: 22:22
سلام دوست عزیز نصف ادم های دنیا مثل شما درگیر مسائلی هستند که شاید در اقتضای زمان در این حالت تشنج زاست ولی نگران نباشید زیادهم غصه نخورید بعد از چند سال به خودتان می خندید که چرا با خودتان این چنین بر خورد می کردید
دورتان بگردم با ارامش ی که کمر دنیا را بشکند به موضوعات نگاه کنید
وبا قدرت خدا ومحبتا ش به روال زندگی ژیش بروید من ارزو که نه امیدوارم به تمام خواسته هایتان برسید
موفق باشید
و برنامه خوبی برای دوران بیکاری خود دارید
ادمه بدهید
نویسنده: لیلا
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 0:47
سلام
آدمی پر کار ؛ فعال ؛ با نگاهی خاص به اطراف
نمیدونم چقد خوبه و چقد بد
اما به خاطر پر کار بودنت تحسینت میکنم به خصوص که کارایی رو انجام میدی که دوستشون داری
خوبه خیلی خوبه
امشب سر زدم و دوباره هم سر میزنم
وبلاگ خوبی داری
موفق باشی و راضی و به روز
نویسنده: دنيا ققنوس
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 1:7
سلام فردين جون
مثل هميشه قشنگ و زيبا.
ميدونم كه ميتوني بهترين استفاده رو از لحظه هات كني. اما در كنار اين تنهايي يادت باشه كه يه دنيا هست كه هميشه آماده ست واسه كمك كردن به دوست كوچولو اما بزرگ خودش
نویسنده: سحر
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 4:51
به به! چه عجب دونقطه دی!
می خونم و میخونی برام مثل همیشه
موفق باشی
تا بعد
نویسنده: سحر
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 4:52
راستی کارتم رسید؟ یه جوابی واککنشی چیزی !
نویسنده: یه مهربون
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 6:42
زندگی برای شعر؟!!!!
نویسنده: مونا شجاعی سعدی
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 10:6
سلام و ممنون از دعوت...
خسابی لذت بردم...مخصوصا از شعررررررررررررر...مخصوصا از
هی قدم می زد مرا از آسمان
تا...سقوط بادبادک های تو
سست می شد در پلان آخر
مرگ مشکوک عروسک های تو...
موفق باشید و شاعر
یا حق
نویسنده: تازه های ادبی
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 11:32

╬═══════════════════════════════╬
سلام ممنون از حضورتون
لطف کردید اومدید
هوز کامل نخوندم
زنده باشید
یاعلی
╬═════════════════════════════════
نویسنده: پوچ
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 11:53
قدم قدم...
من تمام شدم...
تویی و نایی برای ماندن...
کسی..
یک جا دلش می گیرد...
.
.
.
...
نویسنده: مسافر شهر رویا
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 12:1
سلام فردین جان به روزم .. این بار بهونه کنی و نیای خیلی دلخور میشم از دستت.
نویسنده: سهیلا صالحی
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 13:57
ام.
مممنون از دعوتتون .
وبلاگ خوبی دارین . تبریک می گم .
موفق باشید.
نویسنده: تازه نفسان
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 16:52
نمایی از پشت دیوار مخفی که عمریست
تیغ بر عشق می کشد
نشان می دهد
از درک اندیشه های تصویری...
نویسنده: خراباتی
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 16:54
خدايا من کيستم که بر درگاه تو زارم يا قصه درد خود بتو پردازم.

در عشق تو من که هستم که در منزل من از وصل رخت گلی دمد بر گل من .

الهی ای راهنما به کرم ، فروماندم در حيرت يکدم ، آن کدام است ؟

دمی که نه حوا در آن گنجد نه آدم .

اگر من دم بيابم چون من کيست ؟ بيچاره زنده ای که بی نفسش بايد زيست

الهی از جود تو هر مفلسی را نصيبی و از کرم تو هر دردمندی را طبيبی و از رحمت تو

هر کسی را سهمی .

بگذار تا داستان درد خود بتو پردازم ، بر درگاه تو ميزارم و به اميد تو می نازم ،

يک نظر در من نگر تا دو گيتی به آب اندازم .

مهر تو به مهر خاتم ندهم ...

وصلت به دم مسيح مريم ندهم ...

عشقت به هزار باغ خرم ندهم ...

يک دم غم تو به هر دو عالم ندهم ...

الهی هر چند ما گنه کاريم تو غفاری ، هر چند ما زشت کاريم تو ستاری ...

الهی گنج فضل تو داری و بی نظير و بی ياری ،

ما را سزاست که خطاهای ما را در گذاری.

الهی به نشانت بينندگانيم ، به نامت زندگانيم ، به فضلت شادمانيم ، به مهرت نازداريم ...

از جام مهر تو مست مایيم ، صيد عشق تو در دام مایيم ...

زنجير معنبر تو دام دل ماست .

عنبر ز نسيم او غلام دل ماست .

در عشق تو چون خطی بنام دل ماست .

گویی که همه جهان بکام دل ماست .

الهی دانی که من به خود و به اين ورزم و نه به کفايت خود شمع هدايت افروزم ...

از من چه آيد ؟ و از کردار من چه گشايد ، طاعت من به توفيق تو ، خدمت به هدايت تو

...

توبه من به رعايت تو ، شکر من به انعام تو ، ذکر من به الهام تو ...

همه تویی ، من که ام ؟ اگر فضل تو نباشد من بر چه ام ؟

الهی ، اگر تو مرا خواستی ، من آن خواستم که تو خواستی و آن خواهم که تو خواهی

آمین ..
نویسنده: حمید ملک زاده
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 17:2
هیچ چچی...فقط خواستم من هم حرفی زده باشم.
نویسنده: دریا
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 19:57
سلام ممنون سر زدی و خبر دادی

جالب بود

چشمانت را قسم داده ام

که دیگر هیچ گاه به خواب من نیایند

شاید آن وقت باور کنی

هنوز هم بی آنکه چشمانت را داشته باشم

می توانم عاشقت بمانم .

وقتی هر قطره اشک من

تو را می سراید

چگونه باور نکنم

خدا گریه هایم را نذر تو کرده است .

باز هم

آسمان ، آسمان شعر

برایت خواهم گریست

و می دانم

بیت غریبی از همین اشکها

روزی به تو خواهد فهماند

من دلتنگ تو بودم .
نویسنده: مهناز
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت: 21:59
سلام

ممنون که خبرم کردین. من این سریال lost رو ندیدم؟!! چه ساعتهایی پخش میشه

بازم منتظرتون هستم. شاد باشید
نویسنده: نیست
جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت: 1:28
وقتی شعر می خونم تمام تمام تمام لحظه های بودنم تمام راهرو های مغزم و سلول ها وشریان ها ی گنگ و پیچیده ی وجودم از یک احساس ناب و فوق العاده قوی سرشار میشه اینقدر که مطمئن میشم هنوز میشه ادامه داد وهنوز میشه زندگی رو کشید به دوش و هی رفت و آمد ...
ممنون از شعر زیبات !
نویسنده: سید مهدی موسوی
جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت: 8:57
می بینمت عزیز...
نویسنده: چیزی شبیه روزنامه
جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت: 15:36
سلام ممنون از دعوتت
ممنون از معرفی اثاری که گذاشتی
امیدوارم فاصله به روز شدن ها کم شود
نویسنده: مریم توفیقی
شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت: 0:5
سلام
خوب بود.
هم شعر بالا
هم سناریوی خاکستری با اون پایان قشنگش.
حالم بهم میخوره از هر چی عمل و عکس العمله اصلادلم میخواد بیارم بالا رو هیکل این دنیای مسخره و بیشتر آدماش ! اصلا ...
بیخیل! به قول رفقا بذگریم!
تازه یه جورایی کار پیدا کردی! همه ی اونایی که الان سر کار میرن یه جورایی سرکارن
وقتی احساس کنی شده حمال یکی دیگه همونی که یک سوم تو هم چیزی بارش نیست بهت بکن و نکن میکنه و داره پاشو میذاره فرق سرت و بالا میره ، میگی گور بابای 1000 تومن درست مثل من!
این دنیای مسخره رو چه دیدی شاید به این زودی ها دوباره سر کار رفتی
فعلا!
نویسنده: مریم علوی
شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت: 1:8
سلام ممنونم از دعوتتون
موفق باشید
نویسنده: کمی شبیه فردا
شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت: 1:23
خوندمت عزیز قشنگ بود
نویسنده: تهمینه بانو
شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت: 8:25
سلام . ممنون که سر زدید. هر دوشعرتان خوب بود . می دانید هر وقت شعر هایتان را می خوانم یاد داستان های صادق هدایت می افتم. راستی بالاخره به حول و قوه الهی به روز شدم.با بزرگ داشت مقام خودم!!!
نویسنده: سولماز فروتن
شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت: 8:55
ممنونم
نویسنده: مهاجر
شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت: 10:37
دوست عزیزم سلام
خبر خوبی نبود از اینکه بیکار شدی یا اینکه خواستی که بیکار بشی ناراحت شدم ولی از اینکه در بیکاری فکر می کنی و شعر می گی اینخیلی خوبه بخصوص که شعرات نامبر وانه .
نویسنده: حمید ملک زاده
شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت: 11:11
انتظار زیادی نیست از من که بیشتر از یک خط بنویسم...می دونم اما این روز های لعنتی وقتی هیچ فضیلت مندی ای وجود نداره حتی نمی تونم به کم کارت ضعیفتر از قبلیاست. از نظر حسی که به من منتقل می کنه و لذتی که ازش می برم. به نظرم می آد که از سر کلافگیس نوشتی. نمی دونم. شایدم. من لاست رو ازت می خرم. این طوری که می تونی بهم سی دی بدی...تنها تر از همیشه و مطلوب سنگسار......
نویسنده: مژگان مشتاق
شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت: 11:54
شعر تان را خواندم! لذت بردم از درون مایه آن! تنها کمی زبانتان باید سلیس شود!



با تشکر
نویسنده: سحر
شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت: 20:25
آن که سامان غزل هایم از اوست
بی سرو سامانی ام را حس نکرد...

[دلمرده و پریشان حال]
نویسنده: رضا پاییزی
شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت: 21:12
سلام

باران بهانه بود که تو زیر چتر من تا انتهای کوچه بیائی و دوستی مثل گلی میانمان شکوفه بزند

من خوشم اومد

مرســـــــــــــــــــــــــــــی
نویسنده: علیرضا زرقانی
یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت: 0:36
سلام وسپاس.خواندم و ماندم.
نویسنده: مهدی معارف
یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت: 11:48
فردین کجایی تو؟
نویسنده: عسل_سالی
یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت: 15:7
دست می زد یک تماشاچی فقط ... رو به روی پرده ی نابودیم ........... مشکل تو اینه که هنوز کشف نکردی تنها تماشاچیه زندگیت کیه؟؟// اگه کشفش کنی باهاش میتونی تا انتهای کوچه ی زندگیت بری . فقط کافیه یه خورده بیشتر چشماتو وا کنی . باید دیدتو نسبت به آدمای اطرافت تغییر بدی. اون تماشاچی خیلی وقته که منتظرته. راستی یه پیشنهاد ..... میتونی از همون بالای صحنه براش یه شاخه گل رز یا مریم پرتاب کنی . همین براش کافیه که بهت لبخند بزنه و تا پایان راه همراهیت بکنه. فقط کشفش کن همین ....... راستی !!!! ولی هیشکی بنیامین نمیشه ... اینو که یادت نرفته عزیزم !!!!
نویسنده: ماژلان
یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت: 16:14
سخت است گفتن از آنچه که باید بفهمانی...
و نیاز به نگفتن دارم....
باور کن از من تا من خیلی راه مانده....
باید بروم....
گویی این روزها دغدغه ی همه رفتن است ونرسیدن....
نویسنده: ماژلان
یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت: 16:38
درود فردین عزیز درود
مدتیست دیگر به آشیانه ی کوچک من سر نمیزنی...
نگران اینم که شاید دل آزرده و رنجیده ای دوست خوبم!
با تمام بی وفاییهایت به سراغت آمده ام
دلتنگت هستم. تنهایم مگذار!!!!
نویسنده: ماني
یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت: 16:54
جالب بود دوست من ... ممنون از اطلاعاتی که دادی ...
روبروی پرده نابودی ام
انگار یکسره فریاد می زنند
گنگ و نامفهوم و هق هقی سرد
ناله و بانگ فغان آمد همی
روز دیگر ، هیچ نبود اندر میان
من و گور و ناله باد و تار و پودی از میان ...
نویسنده: مسعود عطائی
دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 12:56
سلام فردین جان
من یه کامنت معذرت خواهی بابت تاخیرم فرستادم...
نمیدونم چرا نیومده..!!
بهرحال یه چن وقتی نبودم...
تو هم بی خیال.. گور پدر نیوتون..خودتو عشق است
شعر زیبات رو خوندم ...پایان بندی زیبائی داشت...
نویسنده: مهر بانو
دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 13:43
نویسنده: یوسف
دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 15:8
نویسنده: زهره جعفرزاده
دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 15:54
سلام .
شعر پایین! رو دوست داشتم و لذت بردم . پایانبندی مناسب و خوبی هم داشت.
.

خیلی دوست دارم این سریال و ببینم اما در حاضر که فرصتی ندارم نه برای تهیه کردنش نه برای دیدنش. امیدوارم به زودی...
.

بیکار شدن هم گاهی از مشغول بودن همراه با دردسر بهتر است و به آدم فرصتهای تازه ای میدهد.
موفق باشید.
نویسنده: دکترداودبیات
دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 17:25
با سلام و تشکر از لطفتون
شعر زیبای شما رو خوندم و لذت بردم همچنین سایر مطالبتون در خصوص فیلم ها و ... دست مریزاد و موفق باشین
به روز شدین مطلع بفرمایین
با تشکر
نویسنده: ...
دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 20:39
چی شدی مرتضی؟ حیف...
نویسنده: زنی شبیه درخت
چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت: 9:29
قسمتی از غزلم را تقدیم می کنم به قسمتی از احساس تو که توانست به من لذت شعر را بچشاند
پلان آخر ما و بلیط آخر گیشه
دوباره موسیقی متن دوباره درد همیشه
ردیف آخر دنیا همیشه جای من و توست
مرور می شد هر روز نگاه های کلیشه
در ازدحام تماشا به روی صحنه است امشب
درام مرگ دو عاشق میان خلوت بیشه...
.
.
.
و باد می وزد و بعد شروع می شود آرام
سکانس ضربت باران به روی تنبک شیشه




شما رو به همه ی خاطرات جهان پیوند زدم
نویسنده: matin
چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت: 12:35
anathema ro hastam shadiiiid
mokhlesim!
نویسنده: matin
چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت: 12:35
anathema ro hastam shadiiiid
mokhlesim!
نظر شما
نام شما:
پست الکترونيک:
وب سايت:
  
       [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد